خدا از تو جدام نکنه ... (قدح شصت و هفتم )


بسم رب الحسین علیه السلام


سالها پیش وقتی خیلی کوچیک بودم یادمه دم دمای محرم که میشد با بچه های کوچه هر کدوم یه چادر از مادرامون میگرفتیم و با چوب و طناب و گچ یه تکیه ی کوچیک گوشه کوچه راه مینداختیم ...


زیر انداز هیئت چهل تیکه بود .

یه تیکه پارچه سبز رو قیچی میکردیم و برای هر کدوم از بچه ها سربند درست می کردیم ...


سینی چایی انواع و اقسام استکان ها رو تو خودش جای داده بود .


پول نداشتیم طبل و سنج و لوازم بخریم . مجبور میشدیم تو کوچه ها و خیابونا بگردیم و کمک به هیئت جمع کنیم ..‌.

یادمه موقع دسته رفتن دستامونو بهم میدادیم و همه باهم یه نوحه رو دم میگرفتیم ...


حالا سالها از اون روزا گذشته و این روزا که صدای زنگ قافله ارباب به گوش میرسه این شعر رو زیر لب زمزمه میکنم :


من و جدا شدن از کوی تو خدا نکند

خدا هرآنچه کند از توام جدا نکند ...




+ این روزا خیلی به دعای شما دوستان محتاجم ، خیلی

دلم برای همتون تنگه ولی نمیتونم مثل قبل بیام وبم ...


همیشه آستانه صبرم بالا بوده ولی گاهی بعضی قضاوت ها اونم از عزیزترین دوستان بدجوری آدمو آتیش میزنه ...

  • جناب قدح

قدح ghadah.blog.ir

در دیر مغان آمد ، یارم قدحی در دست - مست از می و میخواران از "نرگس" مستش مست

Designed By Erfan Powered by Bayan